تبليغات|طراحی سایتX
پا به توپ
نامه تند خداحافظی کاپیتان تیم ملی: وطن فروش ماییم یا شما
تاریکخانه پدرخوانده‏ها
... این فوتبال مصیبت زده ما!
آيا قطبی همچنان دل شير دارد؟ گزارش "آفتاب" از زندگی و زمانه افشين قطبی؛ از ديروز تا امروز
چرا آمد... چرا رفت
علي دائي گفت وما باور كرديم
وضعيت فرهنگي ورزش ايران خاكستري است
آيااين يكي انتخاب ميشود؟
تلاش سازمان تربیت‌ بدنی برای برکناری فردوسی‌پور
تغييرات در پرسپوليس؛ دوباره انصاري‌فرد دوباره بوناچيچ
امتيازهاي يك ميليارد توماني و انتخابهاي عجيب ؛ بوي حلوا از مشهد مي آيد
روته مولر: تیم‌ملی ايران را در جام‌جهانی ببینید
ناگفته هاي افشين قطبي از فوتبال در ايران
ناگفته‏های قطبی در یک فیلم سانسور شده
گزارش فيفا از بازگشت كريم باقري به تيم ملي فوتبال
بدون پيچيدگي با افشين پيرواني؛شايد پرسپوليس با اين فرمول رستگار شود
بالاخره امپراطور هم پريد
گفتگو با قطبی
مايلي‌كهن بازداشت و راهي اوين شد
برکناري «قطبي» تکذيب شد
قطبي به جوانان ايران جفا مي كند ؛ « دي كارمو » فرشته نجات برهاني!
سوءاستفاده از تماشاگران
ارائه تکنولوژی برتر و رد انتقاد نود!
كفاشيان: كريمي را بازمي‌گردانيم
واکنش دایی به نیامدن کریمی به تیم ملی
افشين قطبي: فرصت زياد است، قهرمان مي‌شويم
پشت پرده گرد و خاك كم نظير قلعه نويي
ژنرال غيره منتظره تر از امپراتور
هفته هشتم لیگ برتر ونتایج بازیها
بررسي موانع توسعه اقتصادي صنعت فوتبال در ايران
مرادی: اشتباهی نکرده ام
مایلی کهن خوب مایلی کهن بد
هدایتی جایگزین سعیدلو شد
فوتبال كالاي قابل توزيع نيست
قطبی: اتوبان "کمک" باید 2 طرفه باشد
سايه بداخلاقي بر محبوبيت حرفه‌اي دايي
تقویم مسابقات تیم ملى فوتبال ایران
مصاحبه هدایتی ،سرمایه دارخواهان خرید سهام پرسپولیس
آخرین گلادیاتور طلائی ایران
کدخدامنشی درفوتبال ایران

  سرمایه:مهدی مهدوی کیا با نوشتن یک نامه تند و تیز به طور رسمی از حضور در تیم ملی فوتبال ایران خداحافظی کرد. در این نامه که در وب سایت شخصی مهدوی کیا انتشار یافته است، کاپیتان تیم ملی از دلایلش برای خداحافظی از تیم ملی گفته است. او عنوان کرده قصد دارد به بازیکنان جوان تر شانس حضور در تیم ملی را بدهد و برای تیم ملی ایران در آینده آرزوی بهترین ها را دارد. بازیکن 32 ساله اینتراخت فرانکفورت در این نامه همچنین از خانواده و هواداران، همبازیان و مربیان و البته تمام کسانی که به او کمک کرده اند، تشکر کرده است.اما بخش جالب این نامه اشارات تند و تیز او به کسانی است که به زعم وی «ادعای میهن پرستی» دارند. متن کامل نامه را در زیر بخوانید: «به نام پروردگار یکتا با درود بر مردم بافرهنگ و متمدن ایران در سراسر دنیا در ابتدا با شما سخن می گویم که در همه حال و همواره حامی و پشتیبان تیم ملی و بازیکنان آن بوده اید و در تمامی پیروزی ها و شکست ها در کنار ما و در غم ها و شادی های یکدیگر شریک بوده ایم، با پیروزی های تیم ملی اشک شوق و با شکست ها گریسته اید. تلاش برای سربلندی ایران و به وجود آوردن لحظات شاد و زیبا برای شما از وظایف اصلی من و همبازیانم در طول این سال ها بوده است اما از جهت شکست ها و لحظات بدی که در ذهن شما نشانده ایم، به نوبه خود از همه شما عذرخواهی می کنم و برای تک تک شما عزیزان آرزوی سلامتی و موفقیت در راه رسیدن به اهداف تان را دارم.اولین باری که با پیراهن تیم ملی به میدان رفتم را فراموش نخواهم کرد و مدت حضورم در تیم ملی از بهترین زمان عمرم به حساب می آید. از آنجا که در عمل به جوانگرایی اعتقاد خاصی داشته ام و به همین دلیل از شرکت در بسیاری از بازی های ملی به خاطر حضور جوانان و تجربه اندوزی آنان، صرفنظر کرده ام، زمان را مناسب می بینم که برای همیشه از فوتبال ملی کناره گیری کرده تا این جوانان برومند و توانا در سال های آینده افتخارات بی شماری را برای ایران به ارمغان آورند.

آرزوی موفقیت می کنم برای تیمی که همیشه عاشقانه دوستش داشته ام و برای سربلندی اش تلاش کرده ام و از این به بعد به عنوان هوادار و حامی، بازی های تیم ملی را دنبال خواهم کرد.

از مربیان عزیزم، بازیکنانی که در طول این سال ها در تیم ملی همبازی بوده ایم و همیشه از دوستان خوب من هستند، از تمامی عزیزانی که در طول این سال ها افتخار همکاری با آنها در تیم ملی را داشته ام، از مطبوعات و رسانه های ورزشی که همیشه سعی کرده ام احترام متقابلی بین ما باشد و از همه شما صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم.

از تک تک اعضای خانواده ام، دوستان خوبم در سراسر دنیا که همواره مرا یاری کرده اند واز همسرم و دختر عزیزم که در طول این سال ها به علت حضورم در اردوها و مسابقات بیشتر اوقات را تنها بوده اند و سهم بزرگی در موفقیت های من داشته اند صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم و در پایان بعد از هفته ها سکوت لازم می دانم که نسبت به دو نکته اظهار نظر کرده و بعد از این هیچ اظهارنظر و مصاحبه ای در مورد تیم ملی و فوتبال ایران انجام نخواهم داد.

اول آنکه همه می دانیم با راه نیافتن تیم ملی به جام جهانی و حذف نمایندگان فوتبال ما از جام باشگاه های آسیا، زنگ خطر برای فوتبال ایران به صدا در آمده است. از تمامی پیشکسوتان و اهالی فوتبال که در فوتبال این مملکت زحمت کشیده اند و دلشان برای فوتبال ایران می سوزد، درخواست می کنم دست به دست هم داده و با همت و تلاش و دوراندیشی شرایطی را به وجود آورید تا فوتبال ایران به جایگاهی که استحقاقش را دارد، بازگردد و از مسوولان فوتبال کشور و افرادی که به هر نحوی در اداره فوتبال ایران نقشی دارند، خواهش می کنم به جای نامه نگاری و پیگیری مسائلی که اصولاً از وظایف آنها به شمار نمی رود به دنبال اجرای طرحی منظم و دقیق و درازمدت همراه با امکانات لازم برای فوتبال ایران باشند؛ به مانند دیگر کشورهای آسیایی که در فوتبال در حال پیشرفت هستند تا در آینده شاهد شکوفایی و درخشش فوتبال ایران در سطح آسیا و جهان باشیم.

کلام آخرم خطاب به افرادی است که بازیکنان ملی را وطن فروش، خوانده اند:

شما با ارائه کدام مدرک و با چه جراتی به خود اجازه می دهید در مورد بازیکنان ملی اینگونه قضاوت کنید؟

بازیکنانی که در طول این سال ها با کوچک ترین چشمداشتی با تحمل اردوهای سخت و طاقت فرسا و فشارهای روحی و روانی ناشی از بازی های مهم و سرنوشت ساز ملی و تحمل دوری از خانواده هایشان، تنها به دنبال کسب افتخار برای وطن و مردم شان بوده اند و تلاش نموده اند در تمامی مسابقات آسیایی و جهانی و لیگ های معتبر اروپایی از اعتبار ایران و فوتبال ایران دفاع کنند.

بازیکنان ملی همه این تلاش ها را نکرده اند که حالا شما افراد اندک آنها را با این القاب ناشایست بخوانید. توصیه می کنم شب هنگام که سر بر بالین می گذارید، کمی به شرف و وجدان فکر کنید تا فردا روز قبل از بیان هر مطلبی این دو ارزش انسانی که در وجود هر انسانی باید پیدا شود را مدنظر قرار داده و از این به بعد بازیکنان ملی را با القابی که شایسته آنهاست بخوانید.کارنامه ما در راه به دست آوردن عزت و افتخار برای وطن و مردم دارای نمرات خوب و بد بسیاری است اما هرچه هست روشن است از شما تقاضا دارم با ارائه نام و کارنامه خود، به ما این افتخار را بدهید تا با ورق زدن کارنامه درخشان و زرین وطن پرستی تان ما نیز مقداری بر

وطن پرستی خود بیفزاییم، گرچه معتقدم مردم به خوبی بین ما وطن فروشان و شما وطن پرستان قضاوت خواهند کرد. بازیکنان تیم ملی همیشه سعی کرده اند نماینده شایسته ای برای مردم کشورشان باشند. از این رو در میادین جوانمردانه حضور پیدا کرده اند و تخلفات کمی را مرتکب شده اند، گرچه بسیاری از بازی ها را باخته ایم ولی اخلاق را فراموش نکرده ایم. در این دوره نیز تیم ما کمترین تخلفات را داشت و به عنوان کاپیتان تیم از تک تک بازیکنان متشکرم و از آنها دفاع می کنم.لازم به ذکر است که بررسی تخلفات در بازی های بین المللی فوتبال فقط برعهده فدراسیون فوتبال جهانی فیفاست و نه هیچ فرد و سازمان دیگری.

                                  با آرزوی سلامتی و موفقیت برای همه ایرانیان



نوشته شده در 17/4/1388 ساعت 09:04 توسط اصغرحسنی
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان
 
علی عالی
1- چند هفته ای است که در میان رسانه ها حرف های درگوشی فراوانی شنیده می شود، هر روز خبری تازه از دستگیری خبرنگارانی که به دلیل باج گیری، دلالی و تغییر نتایج در فوتبال ایران ارتزاق می کردند و قلم وسیله ای برای رسیدن به اهدافشان بود.

فوتبال ایران از زمانی که رنگ پول را به خود دید، به دلیل عدم زیرساخت های فرهنگی و معیشتی مناسب از هم گسیخت و فوتبال به ورطه ای افتاد که هر کس می خواست پول بیشتری را به جیب بزند.
2- در مورد دستگیری خبرنگاران حرف و حدیث های فراوانی وجود دارد اما آیا مسئولان امر نگاه جامعه شناسانه و دقیقی به «علت»ها داشته اند؟ آیا توانسته اند علت ارتکاب چنین جرایمی را درک کنند و به جای درمان دردهای بیشمار به فکر پیشگیری بیفتند؟

اینکه عمل خبرنگاران در این حوزه قابل دفاع نیست یک بحث است اما اینها «معلول» قصه ای هستند که «علتش» را باید شناخت. خبرنگارانی که در سیکل بسته زندگی، برخی اوقات مجبورند که دست به چنین فعالیت های غیرقانونی بزنند چرا که ارزش «قلم» و نگاه «نقادانه» آنقدر پایین آمده است که کسی برای آن هزینه ای نمی پردازد.

3- از یاد نبریم که سیستم مدیریتی ایران چالش های فراوانی برای توسعه و پیشرفت دارد، پرسش مهم پس ازاین دستگیری ها اینست که این سیکل تا کجا ادامه خواهد داشت و آیا خط قرمزی هم برای جلو رفتن وجود دارد؟

مطمئنا خبرنگاران سهم بسیارکوچکی در سیکل «دلالی» دارند و آنها که بازیگردان این صحنه نمایش هستند چه زمانی مورد بازخواست قرار می گیرند؟ مربیانی که به عناوین مختلف از بازیکنان پول و سهم می خواهند و حتی تا آنجا پیش رفته اند که برای به میدان فرستادن بازیکنان هم برای خود «حقی» قائل شده اند.

همان مربیانی که اگر بازیکن زیربار درصد قراردادشان نرود حتی اگر بهترین بازیکن لیگ باشد هم حاضر نیستند بپذیرندشان. مدیران نیز در این سیکل سهیم‏اند؛ مدیرانی که با مربی و خبرنگار کنار می آیند و سهمی از این معامله سودآور می خواهند.

پرسش دیگر این است، بازیکنی که حاضر است این باج را بدهد چقدر مقصر خواهد بود؟ مطمئناً باید سهمی نیز برای او در نظر بگیرید که بدون مقاومت این سیکل را تکمیل می‏کند.

4- بستر فوتبال ایران سالم نیست، فوتبال ایران آفت زده است و برای همین «ویروس ها» در آن لانه کرده اند. ویروس هایی که در لایه های فوتبال ایران جا خوش کرده اند و به ارتزاق مشغولند. سالانه در فوتبال ایران 300میلیارد تومان پول رد و بدل می شود که فقط 100 میلیارد آن دیده می شود، تکلیف این 200 میلیارد چه می شود؟

چه کسانی ازآن سهم می برند؟ چرا باید فوتبال آنقدر آلوده باشد که 3/2 آن در حوزه ای غیر ازفوتبال رد و بدل شود و در صورتی که این 200 میلیارد در جایی مناسب هزینه شود، چه اتفاقی در توسعه فوتبال خواهد افتاد؟

5- استارت دستگیری ها پدیده فرخنده ای است اما ادامه آن بسیار مهمتر است و آیا قرار است که این سیکل ادامه داشته باشد؟ امروز رعب و وحشتی شیرین در میان اهالی فوتبال به وجود آمده است، انگار همه می خواهند اعتراف کنند و البته برخی هم بر خود لرزیدند.

سیکل «دلالیسم» در فوتبال ایران باید به مدیران و مربیان نیز کشیده شود و اصلا هم مهم نیست که آنها از چه درجه معروفیت» برخوردارند.

فوتبال ایران برای تنفس نیاز به «پاک» شدن دارد و این روشنگری ها باید تا تاریکخانه پدرخوانده ها پیش برود، کسانی که راه غلط را به شاگردانشان آموختند و سهم قابل توجهی در سقوط فوتبال داشتند. لطفا پرونده‏ها را ناقص مختومه اعلام نکنید. 
 
                                                                                     http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=39856


نوشته شده در 10/2/1388 ساعت 11:57 توسط اصغرحسنی
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان
جعفر محمدی

عصرایران- محمد مایلی کهن هم عطای تیم ملی را به لقایش بخشید و با 2 بیانیه جنجالی دومین تجربه حضورش در قامت سرمربیگری تیم ملی فوتبال ایران را به تلخی به پایان رساند و البته عجب دولت مستعجلی بود این سرمربیگری!

مایلی کهن رفت تا تیم ملی در بحرانی ترین شرایط خود، همچنان بلاتکلیف باقی بماند، تا میلیون ها ایرانی خسته از جنجال های فوتبال نهیب بزنند: "تعطیل کنید بساط این فوتبال بی خاصیت وطنی را که چیزی جز اعصاب خردی برایمان ندارد"، تا میلیون ها ایرانی دیگر نیز که همچنان فوتبال را ستایش می کنند ته دلشان خالی شود که حالا تکلیف تیم ملی که کارش به حرکت بر لبه تیغ کشیده، چه می شود؟!

اما موضوع این نوشتار، پرداختن به داستان پر سروصدای "محمد مایلی کهن و تیم ملی" نیست. ماجرای "مایلی و ملی"، تنها بهانه ای است برای پرداختن به مصیبتی که در ساحت فوتبال، نه فقط بر فوتبال که بر یک ملت وارد می شود!

بیایید تعارفات را کنار بگذاریم، با خودمان روراست باشیم و به قول آذری ها "کج بنشینیم و راست حرف بزنیم".

واقعیت این است که آنچه در عرصه فوتبال امروز ایران می گذرد یک تراژدی بزرگ است. مافیای فوتبال ایران، به عنوان یک کارتل بزرگ اقتصادی - شما بخوانید دلالی و کار چاق کنی- سالهاست که همانند زالو به جان بودجه ورزش کشور افتاده و عجب روزگار سرمستانه ای را سپری می کند!
آنها، حتی با برخی رسانه ها نیز ساخت و پاخت می کنند تا فلان بازیکن را مشهور کنند و قیمت اش را بالا ببرند و پورسانت بیشتری بگیرند و هر آنکه در برابرشان می ایستد و باج نمی دهد را به لطایف الحیلی به خاک سیاه می نشانند و بدنامش می کنند و چه تیترهایی که علیه اش بر صفحات نخست رسانه هایشان نمی زنند!

در فوتبال امروز ایران پول های بی زبان مردم- که بسیاری شان به نان شب نیز محتاجند- در قالب قراردادهای میلیاردی به خورد این تیم و آن مربی و آن یکی بازیکن داده می شود تا قشری تازه به دوران رسیده شکل بگیرد ؛ افرادی که چون ظرفیت این همه شهرت و ثروت را ندارند، باد غرور و گستاخی سراسر وجودشان را آکنده می کند و خود می بینید رفتارهایی که از آنان سر می زند و ادبیات شان را که فقط مانده است ادعای خدایی کنند!!
و جالب است اینان که در کوتاه مدتی با پول همین مردم میلیاردر شده اند الگوی جوانانی می شوند که برای اجاره یک خانه 50 متری و خرج ازدواج و شهریه دانشگاه شان درمانده اند.

به راستی کدام قاعده و قانون به مدیران ورزشی کشور اجازه می دهد برای یک فصل بازی، با فلان بازیکن قراردادهای میلیاردی منعقد کنند؟ مگر در این مملکت استاد دانشگاه و دکتر و قاضی و مهندس اش اینقدر پول می گیرند که فلان فوتبالیست به کمتر از رقم های میلیاردی قانع نباشد و به انحای مختلف هم ، به او جایزه نقدی و خودرو و ... بدهند که آفرین خوب گل زدی یا تیم تان جام را برد؟!

شاید بعضی ها بگویند در همه دنیا فوتبالیست ها این قدر پول می گیرند و حتی زیادتر.

درست است. اما باشگاه ها در دنیای امروز، از بودجه عمومی و به قول ما، از بیت المال پول نمی گیرند بلکه خود درآمد دارند و حتی مالیات نیز می پردازند. در واقع در آنجا، باشگاه ها، به عنوان بنگاه های اقتصادی عمل می کنند و از جیب خودشان قرارداد می بندند و خرج می کنند ولی در اینجا چه؟

مگر نه این است که همه باشگاه های مطرح ما، متعلق به دولت یا بخش عمومی اند و در واقع از جیب "من و شما" می گیرند؟

حال چگونه است که همین بیت المال، برای یک رییس جمهور، وزیر، استاد دانشگاه، معلم، پزشک یا قاضی و کارمندش ماهانه از 500 هزار تا حداکثر یکی دو میلیون تومان در نظر می گیرد ولی برای جوانی که قرار است در فلان تیم بازی کند ماهانه مثلا 50 میلیون تومان اختصاص دهد؟ آیا این معقول است؟

تکرار می کنم که اگر باشگاه خود درآمد داشت، این حق را داشت که حتی بیشتر هم خرج کند تا با جذب بازیکنان بهتر، درآمدهای بالاتری هم داشته باشد ولی وقتی از بودجه عمومی چنین هزینه هایی پرداخت می شود نمی توان یک بام و دو هوا را پذیرفت.

چگونه است که متولیان بیت المال، برای دادن یک وام ناچیز ازدواج، شرط و شروط می گذارند یا برای افزودن 20 هزار تومان بر حقوق کارمندان، هزار بار مساله را بالا و پایین می کنند و به شورا می گذارند و بحث و جدل می کنند ولی صدها میلیون تومان از همین بیت المال را بی چون و چرا با یک بازیکن قرارداد می بندند و در طول سال هم که الی ماشاءالله هدایای دیگر که کمترین شان رقم های بالای میلیون و سکه و خودرو است به هزینه بیت المال اعطا می کنند؟!

جالب اینجاست که این حاتم بخشی ها نیز جواب عکس می دهد و بازیکنی که تا دیروز یک میلیون تومان پول یک جا ندیده بود، حالا ناز می کند و سر تمرین حاضر نمی شود چرا که از چند صد میلیون تومان قراردادش 20-10 میلیون اش هنوز پرداخت نشده است!!

نتیجه این حاتم بخشی ها و ریخت و پاش این می شود که بازیکن به جای آنکه با دریافت این پول ها، خیالش از تامین معیشت راحت شود و شش دانگ حواسش را جمع فوتبال کند، تبدیل به تاجر می شود، دلالی می کند، واردات خودرو می کند، بساز و بفروش می شود، بورس بازی می کند و ... و در این میان آنچه به کنج می رود همان فوتبالی است که میلیون ها نفر بدان دل بسته اند و با هر شکست تیم محبوب شان دلشان می شکند و اشک شان درمی آید!

نتیجه این حاتم بخشی ها، شکل گیری یک سری آدم  های بی مسوولیتی است که شب قبل از مسابقه در فلان کشور خارجی به جای استراحت و تمرکز، به شبگردی و خوش بودن می گذرانند و عین خیالشان نیست که فردا در پای تلویزیون های کشورشان، میلیون ها نفر غصه دار خواهند شد از شکست حاصل از خستگی های شبانه آقایان!

ادبیات اینان را نیز که همه می بینیم و می شنویم؛ نه حرمتی، نه ادبی و نه احترامی.

هر کدامشان از موضع - نعوذ بالله- خدایی با دیگری سخن می گویند، تهمت می زنند، اهانت می کنند، فحش می دهند، کتک کاری می کنند و هزار ناشایست دیگر را مرتکب می شوند و آخر سر هم دو قورت و نیم شان باقی است!

راستی زمانی که فردی مثل مرحوم دهداری بالای سر تیم ملی بود و بازیکنان با موتورسیکلت سر تمرین ها می آمدند، تیم ملی بهتر نتیجه می گرفت، اخلاقیات بهتر رعایت می شد و منش ورزشکاری نمود بیشتری داشت یا اکنون که خیلی از فوتبالیست ها، عارشان می شود با بی.ام.و مدل سال گذشته شان به باشگاه بروند؟

اما حال و روز تماشاگران فوتبال نیز حکایت اسفناکی است.
ما عادت کرده ایم حرکات ناشایستی که از سوی تماشاگران صورت می گیرد را با اصطلاح خودساخته ای به نام "تماشاگرنما" ماستمالی کنیم.

به راستی این کلمه یعنی چه؟ یعنی کسانی که استادیوم ها را به محلی برای فحاشی های رکیک و غیراخلاقی و ناسزاهای ناموسی تبدیل می کنند، تماشاگر نیستند؟! آیا نفوذی(!) هایی هستند که می خواهند در یک توطئه حساب شده، تماشاگران را بدنام کنند؟!

خودمان را فریب ندهیم، همه آنها، تماشاگرند و هیچ کدام شان از کره مریخ به استادیوم های ما نمی آیند. آنها، جوانان همین مملکت اند و کارهایی که می کنند و ناسزاهایی که دهانشان در جمع یکصد هزار نفری بدان باز می شود، همه و همه بی هیچ تعارفی، آینه ای از فرهنگ و مدنیت جوانان ایران و یا لااقل بخش مهمی از آنهاست و نشان می دهد بعد از این همه ادعاهای پر طمطراق، چه نسلی در این کشور تربیت شده است و البته، نشان از بسیاری از مسایل دیگر دارد که از جمله می توان به فقدان سازوکارهایی برای تخلیه روحی و جسمی جوانان اشاره کرد که بناگاه در استادیوم ها و البته فقط برای ساعاتی، منفجر می شود ولو اینکه باعث شود جو استادیوم ها به گونه ای باشد که بسیاری از پدران نتوانند کودکان و نوجوانان شان را با خود به استادیوم ببرند و بماند حضور بانوان در این فضاها!

مخلص کلام آنکه تا اوضاع بدین منوال است، ساختار فوتبال ایران، تنها کارخانه ای برای تولید بی مسوولیتی، گستاخی و غرور، حرمت شکنی و فحاشی و البته موسسه ای برای حیف و میل پول های مردم ایران است و در چنین فضایی، روز به روز فوتبال مان نیز تضعیف می شود تا روزی که فرا برسد که اگر تیم مالدیو را هم بردیم، کلی سرحال بیاییم.

فوتبال ایران، یک تحول بزرگ و ساختاری می خواهد البته اگر دلالان و کارچاق کن هایی که به دنبال بوی پول به مستطیل سبز رسیده اند بگذارند!

 *جعفر محمدی؛سردبیر عصرایران
 

                                                                               http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=70296



نوشته شده در 8/2/1388 ساعت 09:16 توسط اصغرحسنی
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

آفتاب- گروه ورزش: افشين قطبی برای سومين بار خبر سرمربی‌گری خود در تيم ملی را شنيد. اين بار خبر صحت داشت و او سرانجام هدايت تيم ملی را در دست گرفت تا اين تيم را در مسير بسيار دشوار صعود تا جام جهانی هدايت کند.  

«سيد افشين قطبی»، ۴۵ ساله و دانش‌آموخته رشته مهندسی برق از دانشگاه معتبر UCLA است. او در دوران فعاليت خود در فوتبال تنها يک بار سرمربی بوده و اين تجربه را هم در پرسپوليس به دست آورده است. با اين حال، سابقه او در مربی‌گری غبطه‌انگيز است.  

 

او در سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ بخشی از کادر فنی تيم ملی کره جنوبی بود و ارتباطی نزديک با گاس هيدينک کبير داشت و در همان هنگام بود که درس‌های مربی‌گری را از مرد هلندی آموخت.

بسياری هيدينک را از برترين مربيان تاريخ فوتبال می‌دانند. هيدينک کره را، البته با کمک داوران، به مقام سومی دنيا رساند و سپس از اين تيم کنار رفت تا به دنبال تجربه‌ای تازه باشد.

قطبی بعد از پايان دوران در تيم ملی در کره جنوبی ماند و اين بار دستيار «کيم هو»، در تيم «سوون سامسونگ بلووينگز» شد. دو سال بعد، او تصميم گرفت به آمريکا بازگردد و اين بار کمک‌مربی تيم لس آنجلس گلکسی شود. گلکسی در دوران حضور او توانست قهرمان «MLS Cup» و «US Open Cup»، شود.  

( ادامه مطلب )




نوشته شده در 6/2/1388 ساعت 10:57 توسط اصغرحسنی
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

 امیر صدری  

چرا آمد؟ چرا رفت؟ اگر پیگیر اخبار باشید و نگاهی نکته سنج داشته باشید احتمالاً در سال های اخیر بارها این سوال را از خود پرسیده اید و پس از این سوال ها هم از خود پرسیده اید: آیا کسی (یا کسانی) که او (مرد برکنارشده یا استعفا داده) را انتخاب کرده اند نباید پاسخگو باشند؟
این روزها «ورزش» و به خصوص «فوتبال» به آیینه تمام نمای اجتماعی ما بدل شده است؛ با ناکامی ها، شکست ها، تنش ها، مجادلات، بی اخلاقی ها، شایعات، تغییرات و ... و در نهایت عدم پاسخگویی ها.
«فوتبال» آیینه تمام نمای «مدیریت» در امروز جامعه ما است. مدیرانی که خود را «برتر» می پندارند و پیشینیان را «مقصر» و «ناکام»، سیستمی را طراحی می کنند که قرار است تحول های عظیمی ایجاد کند و دستاوردهای فراوان داشته باشد. در این سیستم مدیران میانی موردنظر مدیران ارشد- از صدر تا ذیل سیستم- جای می گیرند و نفرات منتخب خود را به عنوان مسوولان فنی و مربیان برمی گزیند اما عمر فعالیت اکثریت این منتخبان بسیار کمتر از حد انتظار است و دستاوردهای آنها هم بیشتر از آنکه رنگ «پیروزی» و «موفقیت» داشته باشد رنگ «شکست» و «ناکامی» دارد. دستگاه عریض و طویل تربیت بدنی می تواند در بیانیه های بلندبالا دستاوردها و خدمات و زحمات این حیطه را به عرضه بگذارد اما تمام علاقه مندان فوتبال در این سامان نتایج عملکرد چهارساله این سیستم را پیش روی خود می بینند. جنجال های روزهای اخیر فوتبال بلافاصله پس از ناکامی های نمایندگان ایران در سطح ملی و باشگاهی در رقابت های آسیا امکان «انکار» و «تکذیب» را از مدیران میانی و رده بالای فوتبال و ورزش گرفته است و در چنین فضایی مدیران ارشد ترجیح می دهند خودخواسته به «سکوت» و «سایه» بروند و پاسخگویی را به مدیران میانی بسپارند. طبیعی است در چنین فضایی مدیران میانی هم ترجیح می دهند به سوال های مطرح شده در مورد چرایی انتخاب های خود و ریشه اصلی ناکامی ها پاسخ ندهند و فقط از آینده صحبت کنند. اما افزایش روزبه روز انتقادات به نحوه عملکرد و سیاستگذاری های مدیران ارشد و میانی قابل کتمان نیست و قطعاً در نهایت روزی اتفاقاتی جدی تر را رقم خواهد زد.
---
انگار رخدادهای «فوتبال» به آینه ای تمام نما از تحولات «اجتماع» بدل شده است. پس از در اختیار گرفتن کامل سطوح مدیریت فوتبال، و به دنبال ناکامی نسبی تیم ملی در جام جهانی، هم مدیر ارشد فوتبال کشور و هم نفر اول فنی تیم ملی از کار برکنار می شوند، پس از مدتی کش و قوس مربی جوان به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب می شود و روزهای پیاپی صرف دفاع مدیران از فرد منتخب خود می شود، اما مربی جوان و تیمش در مسابقات آسیایی ناکام می مانند و او برکنار می شود و پس از مدتی کش و قوس مربی جوان و کم تجربه ای جایگزین او می شود و روزهای پیاپی صرف دفاع مدیران از انتخاب جدید خود می شود اما این مربی جوان و تیمش هم ناکام می شوند تا او هم برکنار شود و باز هم پس از کش و قوس فراوان مجدداً انتخابی پرمساله برای پست سرمربیگری تیم ملی صورت گرفت اما این بار عمر سرمربی منتخب به مرحله «مسابقه دادن» هم نرسید و او پیش از آنکه اصلاً تیم ملی را انتخاب کند یا حتی دستیارانی برای خودش برگزیند، پس از مشاجره ای بی نظیر در تاریخ ورزش ایران و در حالی که شاید کلیت یک اجتماع را علیه خود می دید کنار کشید تا کوتاه ترین عمر سرمربی تاریخ فوتبال ایران (15 روز از انتصاب تا استعفا) را رقم زده باشد.
قطعاً این روزها به اندازه طول و عرض فوتبال ایران در مورد بیانیه های دوگانه سرمربی سابق و ادبیات او و کنار کشیدنش گفته و نوشته خواهد شد اما شاید این سوال کلیدی از مدیران پرسیده نشود که «چرا آمد؟ چرا رفت؟» و در نتیجه این سوال مهم تر بی پاسخ بماند که آیا مدیران به خصوص مدیران ارشد، نقشی (و سهمی) در این همه ناکامی ها ندارند و آیا مدیری که تمام انتخاب هایش شکست می خورد مدیری شایسته است؟
انگار رخدادهای فوتبال این روزها آینه تمام نمای تحولات اجتماع ماست... مردی که می گویند اصولگرای فوتبال ایران است، می آید تا نجات بخش باشد اما حتی به شیوه های معمول مورد اشاره خود وفادار نمی ماند و از ادبیاتی عجیب و غیرمعمول استفاده می کند و وارد مجادله ای می شود که می شود آن را «باخت- باخت» ارزیابی کرد... و در نهایت کنار می کشد یا بهتر است بگوییم مجبور می شود برود... 
 
 

http://alef.ir/1388/content/view/44302/



نوشته شده در 2/2/1388 ساعت 10:47 توسط اصغرحسنی
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان
مجموع بازدید ها: 24087


POWERED BY
JavanBlog.COM
RSS
[ آخرین صفحه ] [ صفحه 1 از 14 ] [ صفحه بعد ]